زیرگذر جدید افتتاح شده بود، ديگر خبري از قيافه هاي عصباني پشت ترافيك چهار راه نبود. همه خوشحال بودند اما هيچ كس نپرسيد دختري كه گل مي فروخت كجا رفت...
روي ريل دويدن دنبال قطاري که حتي آخرش هم معلوم نيست بلکه اقلا حسرتش را بخورد. وامانده از قافلهاي که فقط تعريفش را شنيده، گیر کرده بود
-------------------

این کارتون رو یادتون هست؟ میان برنامه بود. واقعا دوسش داشتم، "خالق" واقعی. یه عالمه از قسمت هاشو گیر آوردم
کدام شرکت، جزء شرکت های "مادر تخصصی" است؟
...
مرتیکه ی مادر تخصصی :دی
هر روز باید اینباکس سال اولیا و سال دومیارو خالی کنیم. با تشکر
---------------------------
آقا می نویسم دیگه
- هه! چه جالب کاملا اتفاقی الان جزوه ش همرامه
* بعدها فهمیدیم همه ی جزوه ها رو از ترم یک تا آخر هر روز میاره با خودش
- نه مرسی اگه خواهر داشتی احتمالا شبیه خودت بود.
- از "احتمالا" منظوری داشتی؟
-نه*
---------------------
* آره