تبليغاتX
ساعت ها می دوند
ساعت ها می دوند
حالم به هم می خورد از:

- قیافه ی بلاگفا و امکانات ضایعش

- آدرس این وبلاگ

- مهمتر از همه از آن کثافت هایی که می آیند و کامنت تبلیغی یا "به منم سر بزن" می گذارند

پس رفتم به اینجا



لينك
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق

نه پای رفتن ازین ناحیت نه جای مقام...

...

بس ام حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی آید...

...

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد...

...


لينك

از هیچ خاطره می ساخت و می گفت و جای او هم اشک می ریخت، یاد آن پیاده رفتن ها، یاد آن فیلم ها، یاد آن بازی ها و وقت هایی که ساعت ها می دویدند برای خودشان و آن ها فریب عقربه ها نمی خوردند هر چقدر هم که تند می رفت و آرام، ساعت آن ها عدد نداشت. ساعت تنها زمان انتظار می چرخید، چه حاجت بود شمردن باقی اوقات...


لينك
یکی از مهمترین نتایج حوادث بعد از انتخابات این بود که اگه الان بشنویم نیروی انتظامی یه نفر رو کنار خیابون جر داد به هیچ جامون نیست.

* می خندی؟


لينك
شما که می دانی هر چه بگویی تا یک سال قرقره می کنند پس دقت کن

مثلا کار و همت مضاعف

یا همت و کار مضاعف

* یه چیزی بگو اقلا واسه این که جا شه بالای تی وی مجبور نشن با فونت 6 بنویسن


لينك

* زنگ زده بود تا گوشی را پیدایش کند ...پیدایش کرد... اما نمیدانست لب جوی است... لرزید و لغزید و افتاد درون جوی...

* نشسته بود رو به رویم... پیدایش کرده بودم ... اما... درون جوی بود و دست تکان می داد با خنده ای بر لب... دور می شد ... داشت می رفت ...


لينك

اگر ان هم خاصیت اثر انگشت داشت، هر کس جرات نمی کرد هرجا بریند.


لينك
ثانیه شمار لج کرد و ایستاد. گفت بس است عمری کشیدمتان و نشست. صاحبش دید و آمد. ساعت شمار و دقیقه شمار فریاد می زدند: تقصیر ما نیست. ثانیه شمار می خندید. از پنجره پرتشان کرد بیرون.

* حالا تو بگیر بهترین واگن های دنیا، گشادی لوکوموتیو علاج ندارد.

* فقط یک نفر ریده، اما ۱۰۰ نفر بو گرفته اند به همان اندازه ی صاحبش. بلکه بیشتر.


لينك
 پایان فیلم خرابه ی من است و موسیقی اش ناله ی جان نیمه ام. برای قلبم هیچ نمانده جز ضربانی که به ضرب صدای تبر بر درخت می ماند و درختی که خمیده است و هزاران تماشاچی که فریاد می زنند : بزن! بزن! بزن!...


لينك
گیرم برود، همه چیزش را بردارد و برود، عکسش را نیز، جای تیره آفتاب نخوردگی قابش می ماند و می خندد به من ابله که هنوز نگاه می کنم به تیرگی ای که سهم من بود از این همه دیوار سفید...


لينك